آواآوا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

آوا نازگل مامان و بابا

<no title>

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش      مسپارم به تو از دست حسود چمنش امروز ۱۳ بهمن سال ۸۹ دخمل کوچولوی ناز ما ۳۴ روزه شده..خداوندا شکر...یکی یکدونه ما.......گل گلخونه ما یک ماه و چهار روزه که توی آغوش من هست..دختر نازم امیدوارم آغوشم جایی گرم و امن برای تو نازنین باشد......واقعا هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم.وقتی نگاهت میکنم میبینم مثل فرشته ها هستی زیبا و ناز و معصوم.....چهره خوشگلت هم فعلا یکی میگه به بابای رفته یکی میگه به خاله وخودمم هنوز واقعا تشخیص نمیدم شبیه کی هستی عزیز دل مامانی........الان داری گریه میکنی و شیر میخوای.........حالا بگو ببینم دخملم دوست داری ادامه چیزا رو برات بنویسم یا بهت شیر بدم؟؟؟؟؟ من رفتم بهت غذا بدم ...
19 مهر 1390

<no title>

آوا جان دختر عزیزم.... برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل آرام را داشت.نه در خشکی ماند و دست و پا زد................. نفس مامانی..گل گلدونم..عزیز دردونم.عشق قشنگم این جمله رو امروز یه جا خوندم و خیلی دوست داشتم گفتم اینجا برا تو هم بنویسم.امیدوارم تو هم باشهامت باشی دختر شایسته من. عزیز دل....دختر پاک و دوست داشتنی من ...من وبابای مهربونت از همین حالا تا همیشه برات بهترینها رو میخوایم.باشد که از عهده اش برآییم.آمین.... خداوندا نگاهبان آوا ی من باش !!! ...
19 مهر 1390

<no title>

خدایا چگونه شکر کنم ایهمه داشته هایم را؟؟؟....... همسر مهربانم....فرزند دلبندم..مادر وپدر فداکار..خواهر و برادر همراهم...دوستان و اطرافیان بی همتایم و از همه بهتر سلامتی عزیزانم............. پروردگارا شکررررررررر ...
19 مهر 1390

<no title>

سلاااااااااااااام مامانی  سلاااااااااااااام عسلی........... قلبونت برم الهی.اگه بدونی چقدر دوستت دارم۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰........تا.....
19 مهر 1390